غزلغزل، تا این لحظه: 16 سال و 28 روز سن داره

دختر آرزوهای من

برنامه های قبل از سال نو

غزل خانم امسال هم مثل برق وباد گذشت هر سال نزدیک عیدکه میشه یه حس وحال تازه ای پیدا میکنم بوی عید به مشامم میرسد عاشق ماه اسفندم یه شور و  حال خوبی داره همه در جنب و جوش هستند تا برای سال نو اماده بشند همه خونه تکانی میکنند و لباسهای نو میخرند تا به استقبال بهار بروند اما خیلی ها خونه ی دلشون تیره و کدر باقی میماند منظورم اینه که بعضی از اقوام ودوستان با هم قهرند امیدوارم همین طور که ظاهرمونو اراسته میکنیم باطنمون هم مثل ظاهرمون بیاراییم  بر خلاف هر سال من  نتونستم واسه عید همه لباسامو بخرم چونکه دلم نیومد تو رو بزارم خونه و برم بیرون ۲ ۳ بار هم که با مامانی رفتیم بیرون  زود اومدیم خونه .خونه تکونی هم...
10 مهر 1390

سفره هفت سين

  سلام غزل جان امروز روز اول عيد بود.ديشب سال تحويل ساعت ۲ و ۵۰ دقيقه ي بامداد بود تصميم داشتم كه تا موقع سال تحويل بيدار باشم اما چون خيلي خسته بودم ساعت ۲ اومدم اتاق خواب و پيش تو خوابيدم اما بابا تا سال تحويل  بيدار بود  اين عكسها رو هم قبل از سال تحويل گرفتم قرار بود كه امروز صبح كه بيدار شديم  با هم عكس بندازيم اما از شانس بد شارژ دوربين تموم شد اما در اولين فرصت عكس ميندازيم وعكسهاتو ميزارم تو وبلاگت تا از اولين بهار زندگيت عكس يادگاري داشته باشي البته با موبايل چند تا عكس با هم گرفتيم ولي زياد كيفيتش خوب نشد. امروز صبح  عيد ديدني اول  رفتيم پايين و عيدو به مامان جون و بابا جون و عمه تبريك گف...
10 مهر 1390

چند تا از شعرهای کتاب داستان غزل

ای جوجه طلای چه خوشگلو بلایی         یه وقتی بی اجازه  تنها نری به جایی گربه ی چاق شیطون مییاد تو رو میگیره        درسته قورتت میده فکر نکنی که سیره   این گربه ی کوچولو مامان و پشمالو  سر به هواوبلاست شیطونه و ناقلاست قایم شده یه گوشه منتظر یه موشه   توی طویله حالاخواب الاغ زیبا طفلی کارش زیاده چون که همش تو جاده می بره کیسه ی بار از مزرعه به انبار     زنبور پر طلایی تو دوست خوب مایی از شهد روی گلها که بود تو باغچه ی ما چقدر عسل تو کندو ساختی برامون بگو  ...
8 مهر 1390

غزل دختر شیرین و دوست داشتنی

غزل دختر شیرین و دوست داشتنی غزل جون امشب 6 مهر  1390دیگه چیزی تا یک سالگی نمونده .تا حالا خیلی کارها یاد  گرفتی .الان دیگه راه میری از مبل و تخت خواب میکشی بالا .وقتی من تو اشپز خونه کار میکنم تو هم مییای پیشم توی اشپزخونه  و پیاز سیب زمینی ها رو میریزی روی زمین وسینی ها رو از گوشه کابینت میکشی بیرون و حسابی ریخت وپاش میکنی وقتی هم که دیگه خسته میشی  میای پامو میگیری تا بغلت کنم .   بعضی روزها بین صبح و ظهر یه ساعت میخوابی غیره ممکنه صدایی مثل تلفن یا زنگ در یا برخورد چیزی به گوش برسه و از خواب نپری منم از ترس اینکه از خواب نپری تلویزیون رو خاموش میکنم و تلفن رو از برق میکشم که مبادا از خواب نپری و تند تند کا...
7 مهر 1390

عکس غزل در ابشار نوژیان

ا   جمعه هفته پیش صبح ساعت ٦ با یه مینی بوس با دوستامون رفتیم خرم اباد ابشار نوزیان هوا خیلی گرم بود  ولی خوش گذشت ساعت ٧ هم بر گشتیم حدود ساعت ١٠ بود که به بروجرد رسیدیم ...
5 مهر 1390

غزل کوه نورد کوچولو

بعد از ٢ روز که از کویر برگشتیم قرار شد که جمعه  مورخ ٩:٢:١٣٩٠همه با هم به همراه کوهنوردای گروه کاوه به یکی از کوه های شهرستان درود یعنی قارون برویم .اولش بابا گفت که ما نمیتونیم باهاشون بریم اما روز ٥ شنبه نظرش عوض شد وتصمیم گرفت که ما رو هم ببره جمعه صبح ساعت ٦ قرار بود که همگی سر قرار حاضر باشیم.شب که شد از شدت دلشوره تا صبح خوابم نمیبرد همش دلم شور میزد که نکنه پشیمون بشیم که جرا رفتیم صبح ساعت ٥ بیدار شدم و لباسهامو پوشیدم یکی دو بار منصرف شدم و گفتم که نمییایم گفتم نکنه اذیت بشی اما مامان جون و بابا جون دلداریم دادن که بیا ان شاالله که خوش میگذره بالاخره با توکل کردن به خدا به راه افتادیم حدود ساعت ٨.٣٠ به مق...
5 مهر 1390

سفر به کویر

دو هفته پیش قرار شد با دوستای بابا که کوهنوردن بریم کاشان و از کویر مرنجاب و ابیانه هم دیدن کنیم دو سه بار از رفتن منصرف شدم اما روزای اخر دل به دریا زدم و به بابا گفتم ما هم میایم قرار شد که ۴ شنبه ۱ اردیبهشت را بیفتیم و جمعه عصر بر گردیم ساعت ۱۲ به اتفاق مامان جون و بابا جون و عمه و حاج اقا با تاکسی خودمون رو به سمت اتوبوس رساندیم. سوار ا توبوس که شدیم من تصمیم گرفتم که برم اخر اتوبوس تا تو رو بخوابونم و بهت شیر بدم خوشبختانه تا موقعی که به کاشان رسیدیم آروم خوابیدی.صبح ساعت ۷ که به کاشان رسیدیم رفتیم باغ فین وصبحانه خوردیم بعد هم رفتیم و از باغ و حمام فین دیدن کردیم و تعدادی عکس گرفتیم.موقع ناهار هم همگی جمع شدیم و با هم ناهار ...
4 خرداد 1390